{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 2

دختر ناز 3 ساله داشت به اسم لیا


،همیشه از بچگیم رویای خرید وسایل عروسی یا میکاپر عروس و داشتم اما جئون بهم اجازه نداد که عروسی بگیریم فقط گفت برگه های ازدواج و امضا کنم و برم پیشش زندگی کنم این رویا به دلم موند ولی درکش میکردم چون بچه کوچیک داشت حتما دلش نمی‌خواسته بچش این صحنه هار و ببینه


اما بهم گفت دلیل مراسم نگرفتنش به خاطر عشق قبلیش چون هنوز به یادش بود و نمی‌خواست دوباره طعم مراسم ازدواج و بچشه
دیدگاه ها (۰)

Part 3

Part 4

Part 1

رمان اجبار تا عشق

پارت یازدهم✨سه روز تا مراسم مانده بود. عمارت شبیه کندوی عسل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط